تبليغاتX
هر چی سوال داری در هر زمینه ای بپرس

هر چی سوال داری در هر زمینه ای بپرس

من از این به بعد می خوام به سوالهای دوستام تا اونجاییکه بشه جواب بدم (در هر زمینه ای هم که هست)

آپ

سلام از این به بعد هر ۷ روز آپ میشم البته سعی میکنم بهتر شه

و

نویسنده ی جدیدمون شما رو بهره مند کنه

تا بعد

+ نوشته شده در  85/01/20ساعت 18:39  توسط mohammad_m_alone10  | 

حرف های خودمانی

سلام

امروز یکی بهم یه جمله گفت که اصلاً ربطی به دخترا نداره ولی قشنگه باسه همینم خواستم بگم تا شما هم بدونید (البته بگم اونی که اینو بهم گفت پسر بود)

سعی کن چیزیو به دست بیاری که دوستش داشته باشی وگرنه مجبور می شی چیزیو که بدست آوردی دوست داشته باشی

البته ممکنه بعضیا که ....... منظورو نفهمن

خودشون می دونن منظور کی بود

+ نوشته شده در  85/01/17ساعت 16:58  توسط mohammad_m_alone10  | 

از گورخري پرسيدم

از گورخري پرسيدم
از گورخري پرسيدم: ?تو سفيدي راه راه سياه داري، يا اينكه سياهي راه راه سفيد داري؟
گورخر به جاي جواب دادن پرسيد
تو خوبي فقط عادت‌هاي بد داري، يا بدي و چندتا عادت خوب داري؟
ساكتي بعضي وقت‌ها شلوغ مي‌كني، يا شيطوني و بعضي وقتها ساكت مي‌شي؟
ذاتا خوشحالي بعضي روزها ناراحتي، يا ذاتا افسرده‌اي و بعضي روزها خوشحالي؟
لباس‌هات تميزن فقط پيراهنت كثيفه، يا كثيفن و شلوارت تميزه؟
و گورخر پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد، و بعد رفت

نتيجه اخلاقي: گورخره ماده چون فقط حرف می زد  
+ نوشته شده در  85/01/13ساعت 21:30  توسط mohammad_m_alone10  | 

فرق حمام کردن آقايون و خانمها

يك دختر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره

۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش

۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان

۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده

۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره

۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره

۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه

۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي

۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته

۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده

۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت

۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه

۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه

۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه

ساعت ۸ شب


يك پسر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ٬ لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق

۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم

۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ٬ فيگور راست٬ نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره٬ (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه

۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز٬ آبي٬ بنفش

۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره

۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون

۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره

۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا

۹ـ زير دوش میـگ*زه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ٬كر كر ميخنده

۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده٬ آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش

۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و جیش میکنه توش

۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه

۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق

۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه

+ نوشته شده در  85/01/05ساعت 8:0  توسط mohammad_m_alone10  | 

چند جمله

آن کسی که با او خنده کرده ای را زود فراموش می کنی

                         ولی کسی رو با اون گر یه کردی هرگز فراموش نمی کنی
******
                          دیروز که داد زدم عاشقتم گفتی بلندتر بگو نمی شنوم
                         و امروز که به آرامی گفتم دوستت ندارم گفتی هیس چرا داد می زنی
******
                         کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت:
                         1. دروغ    2. عشق   3. غرور
                         آن وقت کسی از روی غرور به عشقش دروغ نمی گفت
******
                         روزی که دلم پیشت گرو بود دستانم را فشردی گفتی نرو
                         روزی که دلت پیش دیگری مایل شد کفشانم را جفت کردی گفتی برو .
   ******
                  در انتظار اشک هايم مباش زيرا که اين بار اشک هايم را در خفا خواهم ريخت
                         اشکهايی که ريشه اش نه از وفای توست ، اشکهايی که در پی جفای توست
******
                        آتشی که شوق زندگی را در دروازه های قلبم فروزان کرد
                        چه زود خاکستر شد !
******
               و خنديدم به روزی که عشق مرد ،‌  رفاقت مرد  ،‌ و جای خاليش رو قدر نشناسی
                        گرفت و تنها جايزه ام اين بود که : ميخواستی نکنی !
******
                          عشق در نرسيدنه .... اگر به کسی رسيدی عاشقش نيستی
                          اما ميتونی دوستش داشته باشی و از اين دوست داشتن لذت ببری .
                         دوست داشتن از عشق بالاتره چون هوشيارتری .
******
                         اگر ماه بودم به هر جاکه بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم
                         وگر سنگ بودم به هر جاکه بودم سر رهگذار تو جا می گرفتم
                          اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی روی بام من می نشستی
                         وگر سنگ بودی به هر جاکه بودم مرا می شکستی مرا می شکستی
******
                         يه روز مثل يه چيکه بارون از کنارم گذشتی .
                                             اونروز هيچ وقت فکر نميکردم يه روز تشنه مي مونم ...
******
                       يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه ، وگرنه ميسوزه .
                       يه دل هميشه بايد توش غم باشه ، وگرنه می شکنه .
                       يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسير ميشه .
                       يه قناری بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه .
                       يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه .
                       يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمی چسبه .
                        يه دفتر نقاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی نداره .
                        يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سردرگمه .
                        يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه .
                        يه ديوار بايد به يه تير تکيه کنه وگرنه ميريزه .
                        يه چشم اشک آلود ، يه دل غم آلود ، يه کبوتر عاشق ، يه قناری خوش آواز
                يه لب خندون ، يه صورت شاد ، يه جاده با انتها ، يه دفتر نقاشی ، يه قلب پاک
                        يه ديوار استوار ، فقط يه جا معنی داره ، جائی که :
                        چشمای اشک آلودت رو من پاک کنم ، دل غم آلودت رو من شاد کنم
                        جفت کبوتر عاشقی مثل من باشی ، شنونده آواز قشنگت من باشم
                         لبای کوچيکت رو من خندون کنم ، نقاش دفتر خاطرات من باشم
                         پاکی قلبت رو با سلامت عشقم معنی کنم
                          و فقط از اينکه به من تکيه می کنی احساس مسئوليتم بيشتر ميشه .
                          احساس ميکنم بزرگ شدم چون الان فقط مال خودم نيستم . 

 

+ نوشته شده در  84/12/29ساعت 22:30  توسط mohammad_m_alone10  | 

بيچاره دخترها

1- آگه تیپ بزنن و برن بیرون میگن بآ کی قرآر دآری؟
2- آگه تیپ نزنن میگن تو آصلآ سلیقه ندآری.
 
3- آگه زیآد بگن دوستت دآرم میگن بآز چه نقشه آی تو سرته؟
4- آگه نگن دوستت دآرم میگن پآی کسی دیگه در میونه.
 
5- آگه زیآد بهشون زنگ بزنن میگن آعتمآد ندآری؟
6- آگه یه مدت زنگ نزنن میگن مثل آینکه سرت خیلی شلوغه.
 
7- آگه تو خونه زیآد بخندن میگن دیوونه شدی؟
8- آگه نخندن میگن بآز چه مرگته؟
 
9- آگه شآم بخوآن میگن همش بفکر شکمشه.
10- آگه هم شآم نخوآن میگن بآز معلوم نیست بآ کی شآم کوفت کرده.

 

+ نوشته شده در  84/12/29ساعت 22:29  توسط mohammad_m_alone10  | 

رموز موفقيت، خودباوري و اعتماد به نفس

شما مي توانيد هر روز يك صفت را براي اعتماد به نفس در خود پرورش دهيد
 
هفته اول
 
روز اول : باور كنيد كه موجودي بي نظير در عالم هستيد .
روز دوم : ديگران را همينطوري كه هستند بپذيريد .
روز سوم : به هنر و استعداد ديگران حسادت نورزيد .
روز چهارم : هيچگاه خشمگين نشويد و همواره خونسردي خود را حفظ كنيد .
روز پنجم : به ديگران احترام بگذاريد .
روز ششم : با انسانهاي ژرف انديش معاشرت كنيد و از انسانهاي عيب جو و بدبين دوري كنيد .
روز هفتم : ديگران را دوست بداريد .
 
هفته دوم
 
روز اول : دست ديگران را براي ياري و كمك بفشاريد .
روز دوم : ديگران را ببخشيد .
روز سوم : انتظارات خود را از ديگران كاهش دهيد .
روز چهارم : ديگران را مورد انتقاد و سرزنش قرار ندهيد .
روز پنجم : خود را سرزنش نكنيد .
روز ششم : انتظارات منفي و غيرمنطقي را از ذهن خود بيرون كنيد .
روز هفتم : خود را جدي بگيريد .
 
هفته سوم
 
روز اول : ديگران را بخشي از وجود خود ببينيد .
روز دوم : خطاها و لغزشهاي خود را جدي نگيريد .
روز سوم : تصور ذهني خود را از ديگران اصلاح كنيد .
روز چهارم : ارزشهاي نيك را در خود تقويت كنيد .
روز پنجم : احساس رضايتمندي و خشنودي از خود را افزايش دهيد .
روز ششم : از تكنيك هاي تنفس عميق و تغذيه سالم استفاده كنيد .
روز هفتم : تبسم و خوش خلقي را تمرين كنيم .
 
هفته چهارم
 
روز اول : مسوليت كارهاي خود را بپذيريد .
روز دوم : سعي كنيد خطاها و لغزشهاي خود را كاهش دهيد .
روز سوم : مشكلات را آسان بگيريد و از ديگران براي رفع آنها ياري بخواهيد .
روز چهارم : به مسائل اطراف خود با نگرش مثبت برخورد كنيد .
روز پنجم : در صدد توجيه خود نباشيد .
روز ششم : براي شاديهاي خود پيش فرض و شرايط مشخص نكنيد .
روز هفتم : به واقعيات درون خود تمركز دهيد
+ نوشته شده در  84/12/29ساعت 22:25  توسط mohammad_m_alone10  | 

بهره گيري

مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر ِ زيباروي کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دم هر کدوم از اين سه گاو رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني.

مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگين‌ترين گاوي که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري خواهد بود، پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد، خرخر ميکرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه.

براي بار سوم در طويله باز شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. اين گاو، براي مرد جوان بود! در حالي که گاو نزديک ميشد، در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت!..

زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين، هميشه اولين شانس رو بچسب

+ نوشته شده در  84/12/29ساعت 15:46  توسط mohammad_m_alone10  | 

جشن نوروز

نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای  است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است  نوروز جشن شروع  فروردين يا  « فرودگان »  است كه ياد آور  اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب  ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع  زندگي و  احوال  بازماندگان  به  زمين فرود  مي آيند و در خانه و آشيانه خويش  سرگرم تماشا وسركشي  مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و  ساكنان آن  راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .
 درباره  پيدايش  نوروز در روايتي ديگر  چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت  آن متحير شدند  . پس  جمشيد  دستور داد تا از  ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند .
 همچنين روايت شده كه اهريمن ، بلای خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي،  قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه  نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است :
چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان  از او يكسره  راست  همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه های بسيار ساختند و سيم  و زر  از معادن بر آوردند  و ديبای  ابريشمي  بافتند كه آن  روز ،  روز  اول « حمل » بود . پس جشني  بر پا ساخته و  نوروزش  نام  نهاد   تا  هر  سال  چو فروردين  آيد ، آن روز را جشن گيرند . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است :
 آرياييها در روزگاران باستاني دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد .  ولي پس از مدتي ،  تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن  اول كه به هنگام  آغاز فصل گرما  يعني به هنگامي كه گله ها را  از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند .
عيد نوروز شش روز متوالي دوام  داشت و در اين روزها ،  سلاطين بار عام مي دادند و نجبای  بزرگ و  اعضای خاندان  خود را به  ترتيب  مي پذيرفتند و به حاضران  عيدی مي دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمي خواستند ،  به كنار نهرها و قناتها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي  گويند ، شكر يا عسل مي خورند و برای حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند.
اما  نوروز ،  پس از مرگ جمشيد  نيز به حيات خود  ادامه  داد .  در معنا  ، نوروز ، از   هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين  جشن  فرهنگي  ميليون ها  ايراني است كه در درون ايران  زندگي مي كنند

هفت سين

هفت سين ، هفت واژه كه با حروف  « سين » شروع مي شوند نيز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود . سيب ، سنجد ، سير . زرتشتيان ،  اوستا  ، كتاب  مقدس  آسماني  خود را در رأس  سفره  هفت سين  قرار  مي دهند . تخم مرغ های رنگين ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهي قرمز در آب ، آينه ، شمع و هر يك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است . در اساطير  ايراني در ارتباط با نوروز ،  جوانه ي گندم  و عناب ،  نشانه و سمبل   زايش ديگر باره بهاران است و سبزی ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نيك ، كردار نيك ، خدا پرستي ، نيك بختي ، جاودانگي و داد و دهش است كه به باور زرتشتيان ، زرتشت پيامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است .
 

سالي پربار و سرشار از خوشي براتون آرزومندم .

منو از دعاي خيرتون بي بهره نذارين .

شاد باشيد و پيروز

در پناه حق ....

ارادتمندتون : مسعود

+ نوشته شده در  84/12/29ساعت 15:45  توسط mohammad_m_alone10  | 

رهنمون هایی از مشاهیر

1.     وجدان خدای حاضر درانسان است.(هوگو)
2.     عشق درترس و بیم به وجود می آید ودرآزادی شکفته میگردد.( ژارادبوار)
3.     میان آدمان چیزی نیست جزدیوارهایی که خود ساخته اند.( تولستوی)
4.     عشق نیرویی است که تولید عشق میکند.(اریک فروم)
5.  ویکتورهوگو در15 سالگی روی دفتریادداشت خود نوشته بود که میخواهم شاتوبریان باشم یا هیچ نباشم،سرانجام برترازآن نویسنده ی نامدار شد!
6.     عشق غالباً یک نوع عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است.( شکسپیر)
7.     خورشید صفت با همه کس یکرو باش.( ناشناس)
8.  همه چیز می گذرد حتی صحبت ها و بوسه ها و دربرگرفتن ها و سایر تظاهرات عشق جسمانی،اما رشته ی دوستی دو روح که یکبار همدیگررا درآغوش کشیده وبه حقیقت یکدیگررا شناخته اند هرگزگسیخته نمیشود.( رومن رولان)
9.  هرکس دو بارمی میرد. یکبار آنگاه که عشق از دلش میرود وباردیگر آنگاه که زندگی را بدرود می گوید،اما مرگ زندگی در برابرمرگ عشق ناچیز است!( ولتر)
10.  افسوس که زبان ودل من همیشه با هم نیستند. گاهی دلم از تند خویی وخشونت زبانم خونآبه می گرید وگاهی که دلم از مهرو محبت می خروشد،زبانم همچو سنگ از جا    نمی جنبد!( ناشناس)
11.  به تمام راههایی که میتوانید،درتمام جاهایی که میتوانید،درتمام اوقاتی که میتوانید،با تمام مردمی که میتوانید تا آنجا که میتوانید،خوبی کنید،خوبی.( ناشناس)
 
  به امید روزی که شعارهمه ی ما در زندگی فقط محبت باشه،نه کینه وعداوت...
+ نوشته شده در  84/12/28ساعت 20:20  توسط mohammad_m_alone10  | 

بگریید

استاد می گوید: اگر باید بگریید، همچون کودکان بگریید
زمانی کودک بودید، و یکی از نخستین چیزهایی که از زندگی آموختید، گریستن بود، چون گریستن بخشی از زندگی است. هرگز از یاد مبرید که آزادید، ونشان دادن احساساتتان شرم آور نیست
فریاد بزنید، با صدای بلند هق هق کنید، هر چه قدر که مایلید، سر و صدا کنید.چون کودکان این گونه می گریند، و آنان سریعترین راه آرامش بخشیدن به قلبشان را می شناسند
هرگز متوجه شده اید که کودکان چه طور از گریستن دست می کشند؟ از گریستن دست می کشند، چون چیزی حواسشان را منحرف می کند.چیزی آنها را به سوی ماجرای بعدی فرا می خواند
.کودکان خیلی سریع دست از گریه می کشند 
.و برای شما نیز این گونه خواهد بود. تنها اگر همچون کودکان بگریید
 
از کتاب مکتوب
نوشته پائولوکوئیلو
+ نوشته شده در  84/12/28ساعت 20:19  توسط mohammad_m_alone10  | 

مردان بزرگ تاريخ در مورد زنان چه مي گويند؟

+ نوشته شده در  84/12/28ساعت 20:19  توسط mohammad_m_alone10  | 

برای زنده بودن زندگی نکن برای زندگی کردن زنده باش.

 
۱- از یک اشتباه تا اشتباهی دیگر ممکن است فرد حقیقت را دریابد.
۲- زندگی با یک شروع خوب آغاز می شود. بقیه اش به افق دید خودمان بستگی دارد که چگونه به زندگی و خوشبختی مان صفا دهیم.
۳- ناامیدی یعنی دوست نداشتن خود.
۴- در زمان از دست رفتن توانایی دوست از دشمن پدیدار میشود.
۵- امید دارویی است که شفا نمیدهد ولی درد را قابل تحمل میکند.
۶- اندیشه والا دریایی است که که مروارید آن فلسفه و فرزانگی است.
۷-زیبایی یک نعمت است و زیبا زندگی کردن یک هنر.
۸- اگر میخواهی خود را خوشبخت بدانی به چیزهایی که داری و بدست خواهی آورد فکر کن نه چیزی که نداری و یا از دستش داده ای.
۹- هر وقت احساس تنهایی کردی با صدای بلند و از ته دل خدا را صدا بزن آنوقت وجود یکرنگ خدا را احساس خواهی کرد و از تنهایی بیرون خواهی آمد.
۱۰- مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست بیاورید در غیر این صورت مجبورید چیزهایی را که بدست آورده اید دوست بدارید
+ نوشته شده در  84/12/28ساعت 20:18  توسط mohammad_m_alone10  | 

سي واقعيت پنهان در مورد آقايون

چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
ب
ه این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

چرا مردها هميشه خوشحال هستند؟
چون آدم های بي خيال فقط می خندند

چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم می کند

شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در بیکینی می بینند شکم هایشان را تو می دهند

به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد

فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند

خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
فکري ندارند - کاری ندارند

در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست

اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد

آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد

یک وضعيت غير قابل كنترل چیست؟
صد و چهل و چهار مرد در يک اتاق

برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟
سه تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد

آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
"کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"

تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و
یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند

زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند "تو خیلی نازی عزیزم

یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها

شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری، جفت خود را می کشند؟
به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند

چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند

آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد

رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟
در سیرک كسي صحبت نمی کند

چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند

شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟
او را مبادله می کنیم

چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند

شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند

فرق یک شوهر جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید

نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند

+ نوشته شده در  84/12/27ساعت 19:16  توسط mohammad_m_alone10  | 

سلام عزیزانم

حالتون خوبه؟ سال نو رو پیشاپیش بهتون تبریک میگم چون میدونم شاید برای عرض تبریک نتونم به موقع بیام.مطالب زیر رو بخونید ودرسال جدیدحتماً بکاربگیرید تاموفق باشید.

 

خانه تمیز است.لباسهای نوبرتن کرده ای وحالا کنارسفره هفت سین درکناراعضای خانواده هستی.صدای ملکوتی تلاوت قران به گوش میرسد.سفره زیباییست.همه منتظر حلول سال نو. هیجانی تمام وجوداعضای خانواده رادربرگرفته

همه جاتمیزوخوب است و همه چیز نو.

ولی آیا براستی همه چیزرانوکردهای؟آیاسراغ ذهنت نیزرفته ای؟گردو غبار سالیان سال را ازگنجینه های ذهنت زدوده ای؟ آیا برای روح وروانت نیز رختی نو وپاک دوخته ای؟

حتماً که همینطوراست.

بیا باهم به صندوقخانه دلمان برویم وآن رابرای سال نو گردگیری کنیم واگرآنجا چیزهائی یافتیم که بدردمان نمیخورد چه بهتر که آنها را بدور بیاندازیم ومنتظر ورود افراد واشیائی نوباشیم.برای چیزهای تازه جابازکنیم.شاید بعضی خاطره هارادوست داشته باشیم پس آنها را گردگیری کرده سرجایش میگذاریم ولی خاطرات بد ممکن است اینده مان را هم آلوده کنند آنها آلوده هستند و باید دور بریزیمشان.

عزیزان درسال نو کینه وخشم ونفرت رادوربریزیم تا ذهن وروح وقلبمان رافاسد نکنند وبجای آن دوستی ومهرومحبت را جایگزین کنیم وگذشته رارهاکنیم.باشه؟

 

چیدن سفره هفت سین

این سفره یک سفره خیالی وپوچ وبی معنی نیست بلکه نشانه ای ازآنست که درآغاز

 سال که روز وسال نو میشود ما نیز نفس خویش راتهذیب کنیم وبرآن تزکیه ارج نهیم تا خداوندی که هفت آسمان را آفریده وهفت دریا رازیرآن نشانیده وبدین وسیله هفت نماد رافراروی ماقرار داده وبه مانشان میدهدکه به کدامین وجه  زندگی خویش راسپری کنیم وبا نشستن وبرخاستن درکناراین سفره اسطوره ای عشق وصفاوپاکی ای را که درآن

وجود دارد در جسم وروح خود منعکس کنیم

اولین سین سنجد

سنجدنماد سنجیده عمل کردن است.سنجد را براین باور بر سفره میگذارند که هرکس باخویشتن عهدکند که درآغازسال هرکاری را سنجیده انجام دهد.سنجد نشانه گرایش به عقل است .احترام به تفکروترویج وخردمندی.اولین چیزی که خداوند آفرید عقل بود پس عقلانیت را ارج مینهیم و خردمندی را بزرگ.

دومین سین سیب

دومین سینی که برسفره مینهند سیب است که نماد سلامتی میباشد.

سومین سین سبزه

سبزه پس ازسنجدوسیب بر سفره گذاشته میشود که نشانه خرّمی وشادابی وخوش اخلاقی است.سبزی باخود شادابی  نیکویی وزندگی را بهمراه می آورد.

من باخویشتن عهد میکنم که دراین سال شادو خوش خلق وخوش اخلاق باشم.

رنگ سبز ارتعاش افکارمارا موزون نگه میدارد وبه ما آرامش میدهد

چهارمین سین سمنو

سمنو مظهرصبرومقاومت وعضو عدالت وقدرت است.

پنجمین سین سیر

سیربه نشانه دست نگه داشتن ازتجاوزبه سفره هفت سین راه یافته تاپای راازگلیم خویش بیرون ننهیم .سیرنمادمناعت طبع است یعنی انسان باید همواره باقناعت برجهان بنگرد که انسان قانع ازنفس کریحش برترازانسان قانع به دارندگی ثروت است.

پس سیرکه نشانه قناعت ویادآور امتناع ازتجاوزاست رابرسرسفره مینهیم تاانسانی عاقل سالم شاداب قوی وقانع باشیم.سیرچشمی وچشم سیری ازبزرگترین صفات انسان برتر میباشد.

ششمین سین سرکه

سرکه نماد پذیرش ناملایمات ونماد رضاوتسلیم است.واقف براین نکته هستیم که زندگی پیوسته توام بارنج ومشقت وزحمت است وهیچ انسان متعهدوبامسئولیتی نیست که بدون دغدغه بتواند به زندگی ادامه دهد.خداوند زمین وآسمان  وانسان راآسوده وبی غم نیافرید وسرکه گویای نکته ایست ازتسلیم دربرابررخدادهای ناگوارزندگی.

وهفتمین سین سماق

آخرین سین سفره هفت سین سماق است.سماق نمادصبروبردباری وتحمل دیگران است.صبربه انسان میاموزدکه درگذرزندگی خستگی رابایدخسته کندوکام رابیابد.

 

پس بیائید باایمان به چنین ارزشهایی سال نوراآغازکنیم وباگرایش به عقل وغلبه برترس واضطراب تصمیم بگیریم زندگی را ازنوبسازیم....

 

                 آه ای خالق متعال

                 پروردگار هستی

     قلبم را باعشق وسپاس  به پاس شادی امروز پُرمیکنم

                                                        

امروزدعامیکنم که بابرخورداری از انرژی ربّانی ازخواب  

برخیزم

         امروز دعا میکنم که دهنده وگیرنده عشق باشم

           امروزدعا میکنم که دهنده وگیرنده خنده باشم

          امروز دعامیکنم که دهنده وگیرنده نورباشم

    

   آه ای خالق بی همتا ای هستی بخش عالم

به من کمک کن تاقلبم راهرچه بیشتر به یمن شادی امروز  لبریز از عشق وسپاس کنم     

آمّین

 

دوستتون دارم

+ نوشته شده در  84/12/27ساعت 19:10  توسط mohammad_m_alone10  | 

بازم آدمها

+ نوشته شده در  84/12/25ساعت 16:24  توسط mohammad_m_alone10  | 

اشتباه لپی


واستادم روبروش ,
چشاش انگاری به چشام نیگا می کرد ولی بدون هیچ احساسی
گفتم بهش : ببین .. هر چی بوده تا حالا تموم شده
هر کاری تو کردی و هر کاری که من کردم توی گذشت این سالها حل شده
الان چیزی که مهمه اینه که من دوستت دارم .. این دوست داشتن استریلیزه اس ,
می فهمی .. یعنی دیگه آخر دوس داشتنه ... هیچ خری مثه من نمی تونه تو رو اینطوری دوس داشته باشه
اصلا اگه دوستت نداشتته باشم احساس خلاء می کنم
به اینکه تو رو داشته باشم نیاز دارم ... می فهمی ؟
رفت جلوی آینه و هول هولکی روژ لبشو مالید
اونقدر عجله داشت که یه خورده از روژ لب , از خط لبش زد بیرون
دستمال ابریشميشو برداشت و اون یه خورده رو پاک کرد ...
گفتم : ببین دیوونه .. تو همینطوری هم خوشگلی .. دیگه این قر و فرا واسه چیه .. بدون روژ لبم دوستت دارم .
ولی توجهی نکرد ...
دنبال کیفش می گشت .
دنبال یه جایی از بدنم می گشتم تا بخارونمش .
من هر وقت کلافه می شم باید یه جایی از تنمو بخارونم .
گفتم : چرا به حرفام گوش نمی دی ... می خوای بپرم بالا بعد مثه گوجه فرنگی روی زمین پخش بشم تا گوش بدی به حرفام ؟
کیفش رو پیدا کرد و از اتاق زد بیرون و در رو محکم زد به هم
احساس یه مگس رو داشتم که با لنگه دمپایی له شده .
اووووف ... لعنت به این زندگی نفهم احمق بی شعور خر
آخه من که هر چی چیز قشنگ بودگفتم واسش که ...
یه حس قلقلکی بد داش توی تنم وول می خورد که این روژ لبشو واسه کی مالید
معمولا روژ لب نمی مالید این وقت صبح
زدم از خونه بیرون .
با ماشین من رفته بود .. بدون اجازه ... پس من چه نقشی دارم این وسط .
بوقم اگه بودم یکی منو می زد حداقل .
سرگردون و عاجز ( مردای این مدلی خیلی تابلوان ) با دستای آویزون ( درست مثه جوراب زنونه ای که روی بندرخته ) راه افتادم توی خیابون .
مردم مثه وحشی ها بهم تنه می زدن و هیچکس یه عذر خواهی خشک و خالی هم نمی کرد .
حال و حوصله عصبی شدنم واسم نمونده بود .
آدم بی ادبی هم نبودم که فحشای تحریک کننده و تنش زا بدم .
بذار تنه بزنن .. دل که شکسته باشه چه دو تیکه باشه چه هزار تا فرقی نمی کنه .
همینطور آویزون داشتم قدم می زدم که رسیدم به کافه همیشگی .
رفتم تو و نشستم پشت میز .
وقتی به هم ریخته باشم یه نوشیدنی گرم می تونه یخای درونیمو باز کنه و بخاراتش مغزمو بخور بده .
سه دقیقه نشستم ولی انگار نه انگار .. یه نفرم نیگا نکرد که آقاهه خرت به چن من .
خواستم بکوبم روی میز که حداقل نظر گارسونای سر بهوا رو جلب کنم که دیدم بی ادبیه .
داشتم قسمت " چاره اندیشی مودبانه " مغزمو فعال می کردم که یه خانوم نشست روبروم .
به چش هنری خوشگل بود و تو دل بروی فوری .
من ازاین آدمای تودل بروی فوری خوشم نمیاد چون همچین می رن توی دل آدم که تا آدم به خودش بیاد کاراز کار گذشته
یه نیگاه گذرا انداخ تو چشمم
حس کردم که یه تغییر و تحولاتی داره اتفاق میفته که اگه رو به تکامل پیش بره وضعیت درام میشه .
زیر لب عذر خواهی کردم و پاشدم ..
پا شدن من همانا و نشستن یه یارو پت و پهن و چارشونه که بوی ادکلونجاتش گیجم کرد همانا .
خواستم بهش بگم : مرتیکه پر رو حداقل بذار من پاشم بعد ... ولی خب به من چه .
هیچکدومشون یه نیگاه هم به من نکردن که حداقل حس کنم عددی هستم
از کافه زدم بیرون عصبی تر از وقتی که واردش شده بودم .
چند قدم که رفتم حس کردم راه رفتن برام سخت شده و سرم گیج رف .
نشستم کنار خیابون و سرمو گرفتم توی دستام .
نیم ساعت نشستم.
توی این مدت یه نفر نگفت زنده ای یا مرده .
فکر نمی کردم آدما تا این حد از هم دور شده باشن .
هر کسی فقط به فکر خودشه و همین و بس .
از وسط خیابون که رد می شدم یه لحظه ماشینمو دیدم که پشت چراغ قرمز واستاده بود .
اون( نامزد نامردم ) پشت رل بود و کنارش ... یه جوون ژیگولو .
مثه یه سطل ماست که از دس یه بچه میفته و وقتی می خوره زمین تا شعاع چن متری پخش می شه با دیدن این صحنه شخصيتم و عشقم و اميدم ولو شد رو زمین .
سردم شد بعد عرق کردم و بعد لرزم گرفت و خیلی فوری قلبم که شدیدا غیرتی شده بود , با مشت به سینم کوبید و بعد چشام سیا تاریکی رفت و خیلی زود بعدش مثه آدمای خیلی مست تلو تلو خوردم و رفتم تو دیفال حقیقت عریان .
چراغ سبز شد و ماشینا مثه الاغ از پس و پیشم رد شدنو و من مثه گاو موندم اون وسط .
آب دهنم مونده بود که بره پایین یا کاملا خشک بشه .
انگشت شصت پام تیر می کشید رو آسفالت داغ .
هر جوری بود قوای باقی مونده منو کشوند تا اونور خیابون .
نمی دونستم الان باید به چی فکر کنم .
سلولای مغزیم دچار افسردگی حاد عشقی شده بودن .
دستمو گرفتم به دیفال .
داشتم سعی می کردم که احساسات منفیمو بالا بیارم که یه صدایی از بالای سرم اومد که :
- ممد رضا .. ممد رضا ... معلومه کدوم گور بودی ؟
سرمو بردم بالا و هر چی توی دهنم بود فرو دادم جای اولش .
محسن بالای درخت روی یه شاخه نشسته بود و تخمه کدو میشکوند .
گفتم : اون بالا چیکار می کنی میمون ؟
گفت : تو باز چته جوون ناکام ؟
گفتم : به تو چه ...
گفت : حالا به من چه یا به من نه چه وقت تمومه .. زنگ خورده .. باید برگردیم سر کلاس .
گفتم : ینی چی ؟ زنگ چی خورده ... دیوونه ؟
دستشو محکم کوبید رو پیشونیشو و داد زد : باز یادت رف آخر حواس ... کلاس " چگونه مرگ فجیع خود را فراموش کنیم " ... نکنه یادت رفته یه ماهه که مردی بدبخت ...
مردم ؟ ... آخ ... من هیچوقت مرده خوبی نمی شم ... نفس عمیقي کشیدم و اینبار من کوبیدم رو پیشونیم .
- آره .. یادم رفته بود باز ... آخه عادت کردن به این وضعیت ( منظورم روح بودنه ) یه خورده سخته .
گف : - نکنه باز رفته بودی خونه نامزدت ؟ عاشق دلسوخته ...
سرمو تکون دادم و گفتم : - آره ... ولی فک می کنم آخرین بار بود ...
تازه داشتم می فهمیدم که چرا هیشکی محل خرم بهم نمی داد .
و تازه برام جا افتاد که چرا راه رفتن برام سخت بود .
آروم از زمین کنده شدم و با محسن رفتیم سر کلاس .
توی راه از محسن پرسیدم : تو زنگ تفریح بین کلاسا کدوم گوری می ری ؟
خندید و گفت : می رم پشت دیفال بهشت حوریا رو دید می زنم .
گفتم : ای نامرد دغل ... بابا تو ديگه کی هستی ... از این به بعد منم میام .
به زمین گرد کوچولو که از دور شکل یه فضله موش بود نیگا کردم و یه لبخند تلخ نشست رو لبام .
+ نوشته شده در  84/12/25ساعت 16:22  توسط mohammad_m_alone10  | 

علائم بيماري اينترنت

 

ساعت 11:30 شب است. بسيار خسته است، به طوری كه چشمانش باز نمی‌شوند. فردا هم از همان اول صبح كلی كار دارد. اما مگر می‌تواند بدون چك كردن ايميل‌هايش بخوابد؟ پای رايانه‌اش می‌نشيند و به اينترنت وصل می‌شود. با خود می‌گويد: فقط نيم ساعت. بعد می‌خوابم. چند ايميل چك می‌كند و چندتا هم جواب می‌دهد. دو سه نفر از دوستانش آن‌لاين هستند. شروع به صحبت با او می‌كنند. همزمان مشغول خواندن خبرهای روز در سايت‌های مختلف است. ناگهان به طور تصادفی چشمش به گوشه پايينی سمت چپ مانيتور می‌افتد و ساعت سيستم را می‌بيند. ساعت 2:30 بامداد است و او هنوز بيدار است.

تا به حال اين اتفاق برای شما افتاده است؟ اگر پاسخ مثبت است، بايد بگويم كه علائم يك بيماری اينترنتی يعنی اعتياد به وب يا WebAddiction در شما به چشم می‌خورد.

هنگامی كه مرور كردن وب، ايميل زدن، بازی، خريد، دريافت موسيقی، و چت كردن با كار و يا زندگی اجتماعی يك فرد تداخل ايجاد كنند، زمانی است كه مشكل آغاز شده است. روانشناسان و محققان در نقاط مختلف جهان مشغول بررسی اين مشكل هستند، تا افراد مقدار زمانی را پشت رايانه‌هايشان به سر ببرند كه مشكلی برای آنها پيش نياورد. مطابق تحقيقات جديدی كه در دانشگاه فلوريدا انجام شده و در تاريخ 7 آگوست منتشر شده است، برای تست اعتياد به وب بايد به 5 سوال پاسخ داد و برای به خاطر سپردن اين 5 سوال بايد كلمه Mouse را كه حرف ابتدای اين سوال است، در ذهن ثبت كرد. اين نكات و سوالات عبارتند از:

گذراندن زمان بيش از زمان مورد نظر روی اينترنت  

غفلت از ساير مسئوليت‌ها           
تلاش‌های ناموفق برای كاهش مدت حضور روی شبكه 

يك ناسازگاری مهم در روابط به علت استفاده از اينترنت 
اشتياق و تفكر بيش از حد در زمان عدم حضور روی شبكه

محققان دانشگاه فلوريدا اين نكات را پس از ارزيابی روانشناسانه حضوری و رودررو روی 20 داوطلبی كه احساس می‌كردند دچار اين مشكل هستند و 17 دانشجو با سطوح مختلف استفاده از اينترنت، به دست آوردند. داوطلبان همگی افرادی بودند كه در هفته بيش از 30 ساعت آنلاين بودند و مدت زمان استفاده غير ضروری آنها از اينترنت 10 برابر بيش از زمان مورد استفاده برای كار يا تحصيل بود.
جالب است بدانيد مطابق تحقيقات انجام شده حدود 25 تا 50 درصد از وابستگی شديد و اعتياد به وب و اينترنت، در محل كار ايجاد می‌شود كه اين نكته نشان می‌دهد اين عده از افراد برای شركت در فعاليت‌هايی كه ربطی به كارشان ندارد، حقوق می‌گيرند. بنابراين تحقيقات، هركارمند بيش از يك روز كامل كاری را در هر هفته به مرور صفحات وبی می‌پردازد كه ربطی به كارش ندارد.

از طرف ديگر، سر زدن به سايت‌های مختلف و گوناگون از سوی كارمندان باعث به خطر افتادن شبكه‌های داخلی شركت‌ها می‌شود و احتمال نفوذ ويروس، كرم‌های اينترنتی و كدهای خطرناك را به اين شبكه‌ها بالا می‌برد.

مشكل ديگری كه در اين مواقع ايجاد می‌شود، ترافيك بالاست. هنگامی كه يك يا چند نفر از كارمندان مثلا در حال ديدن يك فيلم يا گوش دادن به يك آهنگ از روی شبكه هستند. ترافيك ايجاد شده باعث می‌شود تا ساير افراد دسترسی سريع و مناسب به اينترنت نداشته باشند.

اين دلايل باعث می‌شود تا شركت‌های مختلف به فكر استفاده از فايروال و كنترل دسترسی كاركنان به اينترنت بيفتد تا بتوانند كارايی را بالا ببرند و امنيت شركت خود را حفظ كنند.

البته در همين زمان بعضی از افراد عقيده دارند استفاده زياد از اينترنت بد نيست. جفری كل (Jeffrey cole) مدير دانشگاه كاليفرنيا، مركز لس آنجلس برای سياست‌های ارتباطی در اين باره می‌گويد: گذراندن زمان‌های طولانی و زياد روی اينترنت برای بعضی افراد در انجام كار، تحصيل و يا نوآوری بسيار مفيد و مناسب است.

شما چه فکر می‌كنيد؟ آيا به عنوان يك كاربر اينترنت ميزان حضور خود روی شبكه را مناسب می‌دانيد؟ به نظر می‌رسد در صورتی كه آنلاين بودن باعث بروز مشكل در انجام كارها و زندگی اجتماعی شود، بايد آن راكنترل كرد. زندگی در دنيای سايبر نمی‌تواند و نبايد جايگزين زندگی در دنيای واقعی شود.

+ نوشته شده در  84/12/24ساعت 14:5  توسط mohammad_m_alone10  | 

نيايش

 

نور را پيموديم ، دشت طلا را در نوشتيم

افسانه را چيديم و پلاسيده فكنديم

كنار شنزار آفتابي سايه بار ، ما را نواخت ، درنگي كرديم
بر لب رود پهناور رمز ، رؤياها را سر بريديم
ابري رسيد و ما ديده فرو بستيم
ظلمت شكافت ، زهره را ديديم و به ستيغ برآمديم
آذرخشي فرود آمد و ما را در نيايش فرو ديد
لرزان گريستيم ، خندان گريستيم
رگباري فرو كوفت : از در همدلي بوديم
سياهي رفت ، سر به آبي آسمان بوديم ، در خور آسمانها شديم
سايه را به دره رها كرديم ، لبخند را به فراخناي تهي فشانديم
سكوت ما به هم پيوست و ما "ما" شديم
تنهائي ما تا دشت طلا دامن كشيد
آفتاب از چهره ما ترسيد
دريافتيم و خنده زديم
نهفتيم و سوختيم
هر چه بهم تر تنهاتر
از ستيغ جدا شديم
من به خاك آمدم و" بنده" شدم
تو بالا رفتي و "خدا" شدي
+ نوشته شده در  84/12/24ساعت 14:3  توسط mohammad_m_alone10  | 

اين يكروزه را زندگي كن

 
Live one day at a time
اين يكروزه را زندگي كن
 
We cannot change the past ,
نمي توانيم گذشته را تغيير دهيم
 
We just need to keep The good memories
تنها بايد خاطرات شيرين را به ياد سپرد
 
And acquire wisdom from the mistakes we've made .
و لغزشهاي گذشته را توشه ره خرد سازيم
 
We cannot predict the future;
نمي توانيم آينده را پيش بيني كنيم
 
We just need to hope and pray for the best and what is right ,
تنها بايد اميدوار باشيم و خواهان بهترين و هر انچه نيكوست
 
And believe that's how it will be.
و باور كنيم كه چنين خواهد شد
 
We can live a day at a time
ميتون روزي را زندگي كرد
 
Enjoying the present
دم را غنيمت شمريم
 
And always seeking to become a more loving and better person
و همواره در جستجو تا بهتر و نيكوتر باشيم .
 
كارن بري
+ نوشته شده در  84/12/23ساعت 17:52  توسط mohammad_m_alone10  | 

دانشگاه

 
سلام ای خدا عجب روزگاری شده این دانشگاه پدر ادم رو در میارن ولی از چند جهت هم خوبه 
 بخون میفهمی
 
 
دوران قبل از دانشگاه = حسرت
قبول شدن در دانشگاه = صعود
كنكور = گذرگاه كاماندارا
دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه
خوابگاه دانشجويي = آپارتمان شماره 13
بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها
امتحان رياضي = كشتار بيوجرسي
امتحان ميان ترم = زنگ خطر
امتحان پايان ترم = آوار
ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها
نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختي
مسئولين دانشگاه = گرگها
استادان = اين گروه خشن
اشپزخانه = خانه عنكبوت
رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمي
پاسخ مسئولين = شايد وقتي ديگر
دانشجوي ا خراجي = مردي كه به زانو در امد
دانشجوي فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد
دانشجوي سال اولي = هالوي خوش شانس
واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ
مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته
پاس كردن واحدها = آرزوهاي بزرگ
مرگ استادها = جلادها هم ميميرند
محوطه چمن دانشگاه =حريم مهرورزي
استاد راهنما = مرد نامرئي
كمك هزينه = بر باد رفته
درخواست دانشجويان = بگذار زندگي كنم
دانشجوي دانشگاه صنعتي = بينوايان
برخورد استادان = زن بابا
اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت
شب امتحان = امشب اشكي ميريزم
تقلب در امتحان = راز بقا
يادگيري = قله قاف
دانشجوي معترض = پسر شجاع
دكتر بهداري = گله بان
تربيت بدني1 = راكي1
تربيت بدني2 = راكي2
خاطرات استادها = اعترافات يك خلافكار
انصراف = فرار از كولاك
تصييح ورقه امتحان = انتقام
نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ
شاگرد اول = مرد 6مبليون دلاري
آرزوي دانشجويان = زلزله بزرگ
هيئت علمي = سامورا يي ها
رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ
رفتن به خوابگاه دختران = عبور از ميدان مين
استاد دانشگاه = گاو
رئيس اموزش = هزاردستان
معاون اموزش = دزد دريايي
برخورد مسئولين = كميسر متهم ميكند
از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راين
+ نوشته شده در  84/12/23ساعت 17:51  توسط mohammad_m_alone10  | 

آرزش یآبی کلمآت

 
سآزنده ترین کلمه" گذشت" آست... آن رآ تمرین کن
پر معنی ترین کلمه" مآ" آست...آن رآ بکآر ببند.
عمیق ترین کلمه "عشق" آست... به آن آرج بنه.
بی رحم ترین کلمه" تنفر" آست...آز بین ببرش.
سرکش ترین کلمه" هوس" آست...بآ آن بآزی نکن.
خود خوآهآنه ترین کلمه" من" آست...آز آن حذر کن.
نآپآیدآرترین کلمه "خشم" آست...آن رآ فرو ببر.
بآزدآرترین کلمه "ترس"آست...بآ آن مقآبله کن.
بآ نشآط ترین کلمه "کآر"آست... به آن بپردآز.
پوچ ترین کلمه "طمع"آست... آن رآ بکش.
سآزنده ترین کلمه "صبر"آست... برآی دآشتنش دعآ کن.
روشن ترین کلمه "آمید" آست... به آن آمیدوآر بآش.
ضعیف ترین کلمه "حسرت"آست... آن رآ نخور.
توآنآترین کلمه "دآنش"آست... آن رآ فرآگیر.
محکم ترین کلمه "پشتکآر"آست...آن رآ دآشته بآش.
سمی ترین کلمه "غرور"آست... بشکنش.
سست ترین کلمه "شآنس"آست... به آمید آن نبآش.
شآیع ترین کلمه "شهرت"آست... دنبآلش نرو.
لطیف ترین کلمه "لبخند"آست...آن رآ حفظ کن.
حسرت آنگیز ترین کلمه "حسآدت"آست... آز آن فآصله بگیر.
ضروری ترین کلمه "تفآهم"آست... آن رآ آیجآد کن.
سآلم ترین کلمه "سلآمتی"آست... به آن آهمیت بده.
آصلی ترین کلمه "آطمینآن"آست... به آن آعتمآد کن.
بی آحسآس ترین کلمه "بی تفآوتی"آست... مرآقب آن بآش.
دوستآنه ترین کلمه "رفآقت"آست... آز آن سوءآستفآده نکن.
زیبآترین کلمه "رآستی"آست... بآ آن رورآست بآش.
زشت ترین کلمه "دورویی"آست... یک رنگ بآش.
ویرآنگرترین کلمه "تمسخر"آست... دوست دآری بآ تو چنین کنند؟
موقرترین کلمه "آحترآم"آست... برآیش آرزش قآیل شو.
آرآم ترین کلمه "آرآمش"آست... به آن برس.
عآقلآنه ترین کلمه "آحتیآط"آست... حوآست رآ جمع کن.
دست و پآگیرترین کلمه "محدودیت"آست... آجآزه نده مآنع پیشرفتت بشود.
سخت ترین کلمه "غیرممکن"آست... وجود ندآرد.
مخرب ترین کلمه "شتآبزدگی"آست...موآظب پلهآی پشت سرت بآش.
تآریک ترین کلمه "نآدآنی"آست...آن رآ بآ نور علم روشن کن.
کشنده ترین کلمه "آضطرآب"آست...آن رآ نآدیده بگیر.
صبورترین کلمه "آنتظآر"آست... منتظرش بآش.
بی آرزش ترین کلمه "آنتقآم"آست... بگذآروبگذر.
آرزشمندترین کلمه "بخشش"آست... سعی خود رآ بکن.
قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"آست... رآز زیبآئی در آن نهفته آست.
تمیزترین کلمه "پآکیزگی"آست... آصلآ سخت نیست.
رسآترین کلمه "وفآدآری"آست... سر عهدت بمآن.
تنهآترین کلمه "گوشه گیری"آست...بدآن که همیشه جمع بهتر آز فرد بوده.
محرک ترین کلمه "هدفمندی"آست... زندگی بدون هدف روی آب آست.
....و وهدفمندترین کلمه "موفقیت"آست... پس پیش به سوی آن
.
بآ آرزوی موفقیت برآی تمآمی شمآ عزیزآن
همیشه سبز و بآطرآوت بآشید.
+ نوشته شده در  84/12/23ساعت 17:48  توسط mohammad_m_alone10  | 

چهارشنبه آخر سال ( چهار شنبه سوري )

 

يکي از آيينهاي نوروزي امروز - که بايستي آميزه اي از چند رسم متفاوت باشد - " مراسم چهارشنبه سوري " است که در برخي از شهرها آن را چهارشنبه آخر سال  گويند.  دربارهً چهارشنبه سوري، کتاب ها و سندهاي تاريخي، مطلبي يا اشاره اي نمي يابيم و تنها در اين قرن اخير، يا دقيق تر، در اين نيم قرن اخير است که مقاله ها و پژوهشهاي متعددي در اين باره منتشر شده و يا در نوشته هاي مربوط به نوروز به چهارشنبه سوري نيز پرداخته اند.  

برگزاري چهارشنبه سوري، که در همهً شهرها و روستاهاي ايران سراغ داريم، بدين صورت است که شب آخرين چهارشنبهً سال ( يعني نزديک غروب آفتاب روز سه شنبه )، بيرون از خانه، جلو در، در فضايي مناسب، آتشي مي افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روي آتش مي پرند و با گفتن : " زردي من از تو، سرخي تو از من "، بيماري ها و ناراحتي ها و نگراني هاي سال کهنه را به آتش مي سپارند، تا سال نو را با آسودگي و شادي آغاز کنند. تا زماني که از ظرف هاي سفالين چون، کاسه و بشقاب و کوزه، در خانه استفاده مي شد، پس از خانه تکاني، کوزهً کهنه اي از پشت بام خانه به کوچه مي انداختند؛ کوزه اي که در آن آب و چند سکه ريخته بودند. اسفند دود کردن و آجيل خودرن، فال گرفتن، " فال گوش " ( در کوي و گذر به حرف عابران گوش دادن و از مضمون آن ها براي نيت خود تفاًول زدن. ) و " قاشق زني " ( معمولا زنان روي خود را مي پوشانند و با قاشق، يا کليد به خانه ها در مي زنند، صاحب خانه شيريني، ميوه و يا پول در ظرف آنها مي گذارد. ) نيز از باورها و رسم هايي است که به ويژه در بين نوجوانان، هنوز به کلي فراموش نشده است؛ و اين رسم ها و باورها در شهرهاي مختلف با يکديگر متفاوت اند. 
بي گمان چهارشنبه سوري از رسم هاي کهن پيش از اسلام نيست. در آن زمان هر يک از روزهاي ماه را نامي بود، نه روزهاي هفته را. استاد پورداود در اين باره مي نويسد :  آتش افروزي ايرانيان در پيشاني نوروز از آيين هاي ديرين است ( ... ) شک نيست که افتادن اين آتش افروزي به شب آخرين چهارشنبهً سال، پس از اسلام رسم شده است. چه ايرانيان شنبه و آدينه نداشتند ( ... ) روز چهارشنبه يا يوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسي است. جاحظ در المحاسن و الاضداد آورده : والاربعاء يوم ضنک و نحس.  اين است که ايرانيان آيين آتش افروزي پايان سال خود را به شب آخرين چهارشنبه انداختند تا پيش آمدهاي سال نو از آسيب روز پليدي چون چهارشنبه بر کنار ماند. 
در باورهاي عاميانه، چهارشنبه روزي نامبارک است. سفر نبايستي کردن شب چهارشنبه، به احوال پرسي مريض نبايستي رفت. و منوچهري گويد:    
چهارشنبه که روز بلاست باده بخور      به ساتکين مي خور تا به عافيت گذرد
آتش افروختن شب چهارشنبهً آخر سال، يا چهارشنبه آخر صفر را، برخي به قيام مختار نسبت مي دهند : مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهيدان کربلا قيام کرد، براي اين که موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر کفار بتازد، دستور داد شيعيان بر بام خانه خود آتش روشن کنند و اين شب مصادف با شب چهارشنبه آخر سال بود. و از آن به بعد مرسوم شد. 
در برخي از شهرهاي آذربايجان چون اروميه، اردبيل و زنجان، همه چهارشنبه هاي ماه اسفند هر يک نقش و نام معيني دارند، که از جمله در منطقهً زنجان بدين شرح است:  نخستين چهارشنبه را موله گويند و به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد. دومين چهارشنبه را سوله گويند، در اين روز به خريد وسيله ها و نيازمنديهاي عيد مي روند.  سومين چهارشنبه را گوله گويند و به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس و غيره براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد.  چهارمين و آخرين چهارشنبه سال ( چهارشنبه سوري ) را کوله گويند؛ ( کوله در ترکي به معني کهنه و فرسوده است).  در برخي از شهرهاي ايران، از جمله ايلام (نوروز آباد)، تويسرکان، کاشان، زاهدان (قصبه مود) و ... مراسم چهارشنبه سوري را آخرين چهارشنبه ماه صفر برگزار مي کنند. و آخرين آتش نيز از رسم ها است.  بنابر نوشته تذکره صفويه کرمان نيز، چهارشنبه سوري در ماه صفر بوده است. 
در اصفهان چهارشنبه سوري را " چهار شنبه سرخي " نيز مي گويند.  يکي از دليل ها و سندهاي ديگري که نشان مي دهد چهارشنبه سوري از آيين هاي پيش از اسلام نيست، مي تواند اين باشد که مراسم آن در غروب آفتاب روز سه شنبه برگزار مي شود. در گاهشماري قمري آغاز بيست و چهار ساعت يک شبانه روز از غروب آفتاب روز پيش است؛ و چهارشنبه سوري، مانند بسياري از آيين ها، جشن ها و سوگواري هاي مذهبي همچون عيد غدير، نيمه شعبان، رحلت حضرت پيامبر ( ص ) که بر اساس گاهشماري قمري است، در غروب روز پيش برگزار مي شود. نحس بودن چهارشنبه در باورهاي عاميانه باعث شده، که هنوز بعدازظهر سه شنبه ( يعني شب چهارشنبه ) به احوال پرسي بيمار نمي روند، و پنجشنبه را عامه " شب جمعه " مي گويند. در صورتي که آيين هاي کهن مثل نوروز، مهرگان، سده و ... که بر اساس گاهشماري خورشيدي است، آغاز بيست و چهار ساعت روز، از سپيده دم و يا از نيمه شب است. آن چه که چهارشنبه سوري را به جشن ها و آيين هاي کهن ايران پيوند مي زند، مي تواند برگزاري رسم و جشني به نام " سور "، در روز پنجه ( خمسه مسترقه ) باشد که از آن تا سدهً چهارم، دوره سامانيان، آگاهي در دست است : صاحب تاريخ بخارا از برگزاري رسمي که " عادت قديم " و با افروختن آتش در " شب سوري " ( پيش از نوروز ) همراه بوده خبر مي دهد : ... آنگاه امير سديد ( منصور بن نوح ) به سراي نشست، هنوز سال تمام نشده بود که چون شب سوري، چنان که عادت قديم است، آتشي عظيم افروختند و پاره اي آتش بجست و سقف سراي در گرفت و ديگر باره جمله سراي  بسوخت و ...  
امروز، با رسميت يافتن تقويم مصوب 1304، ديگر از جشن هاي پنجه ( که در خوارزم، آغاز سال، و در پارس پايان سال بود ) کمتر نشاني ميتوان يافت. چهار شنبه سوري پايان ماه صفر نيز - تا آن جا که آگاهي در دست است -  فراموش شده، و تنها با برگزاري مراسم چهار شنبه آخر سال يا چهارشنبه سوري، که در بر دارندهً رسم هايي از فرهنگ عامه است، مردم به پيشواز نوروز مي روند.   اين يادآوري لازم است که با وجود تکنولوژي هاي جديد خانه سازي، ايجاد مجموعه هاي مسکوني، آپارتمان نشيني، در دسترس نبودن " بوته و هيمه " ( به علت استفاده از گاز و برق به عنوان وسيلهً  حرارتي )، در اختيار نداشتن کوزه و پشت بام و فضاي مناسب جلوي در خانه، و دگرگوني هاي ديگر فرهنگي، مراسم چهارشنبه سوري هنوز چهرهً نمادين خود را - با دشواري، به ويژه در شهرها و محله هاي سنتي - نگه داشته است.
+ نوشته شده در  84/12/23ساعت 17:45  توسط mohammad_m_alone10  | 

آيا ميدانستيد

 
 heart, are real weak and most susceptible?  
آيا ميدانستيد آنهايی که از نظر احساسی بسيار قوی به نظر ميرسند در واقع بسيار ضعيف و شکننده هستند
 
 
Did you know that those who spend their time protecting others are the ones that really need someone to protect them?  
آيا ميدانستيد که آنهايی که زندگيشان را وقف مراقبت از ديگران ميکنند خود به کسی برای مراقبت نياز دارند
 
 
Did you know that the three most difficult things to say are:  
 
I love you, Sorry and help me
 
آيا ميدانستيد که  سه جمله ای که بيان آنها از همه جملات سخت تر است  
دوستت دارم  متاسفم و به من کمک کن
 
ميباشد
 

 
Did you know that those who dress in red are more confident in themselves?  
آيا ميدانستيد که کسانی که قرمز ميپوشند از اعتماد بيشتری نسبت به خود بر خوردارند
 
 
Did you know that those who dress in yellow are those that enjoy their beauty?  
آيا ميدانستيدکه کسانی که زرد ميپوشند از زيبايی خود لذت ميبرند
 
 
Did you know that those who dress in black, are those who want to be unnoticed and need your help and understanding?  
و آیا ميدانستيد که کسانی که لباس مشکی به تن ميکنند نمیخواهند مورد توجه قرار گيرند ولی به کمک و درک شما نياز دارند
 
 
Did you know that when you help someone, the help is returned in two folds?  
آيا ميدانستيد که زمانی که به کسی کمک ميکنيد اثر آن دوبار به سوی شما بر ميگردد
 
 
Did you know that it's easier to say what you feel in writing than saying it to someone in the face? But did you know that it has more value when you say it to their face?  
و آيا ميدانستيد که نوشتن احساسات بسيار آسانتر از رودرو بيان کردن آنهاست اما ارزش رودرو گفتن بسی بيشتر است
 
 
Did you know that if you ask for something in faith, your wishes are granted?  
آيا ميدانستيد که اگر چيزی رابا ايمان از خداوند بخواهيد به شما عطا خواهد شد
 
 
Did you know that you can make your dreams come true, like falling in love, becoming rich, staying healthy, if you ask for it by faith, and if you really knew, you'd be surprised by what you could do.    
آيا ميدانستيد که شما ميتوانيد به روياهايتان جامه عمل بپوشانيد روياهايی مانند عشق ثروت سلامت اگر آنها رابا اعتقاد بخواهيد و اگر واقعا اين موضوع را ميدانستيد از آنچه قادر به انجامش بوديد متعجب ميشديد
 
 
 
But don't believe everything I tell you, until you try it for yourself, if you know someone that is in need of something that I mentioned, and you know that you can help, you'll see that it will be returned in two-fold.  
اما به آنچه من به شما ميگويم ايمان نياوريد تا زمانيکه خودتان آنها را امتحان کنيد اگر شما بدانيد که کسی نياز به چيزی دارد که من گفتم و بدانيد که ميتوانيد به او کمک کنيد متوجه خواهيد شد که آن چيز دوبار به سوی شما باز خواهد گشت
 
 
Today, the ball of FRIENDSHIP is in your court, send this to those who truly are your friends (including me if I am one). Also, do not feel bad if no one sends this back to you in the end, you'll find out that you'll get to keep the ball for other people want more ..  
امروز توپ دوستی درزمين شماست آن را برای کسانی که به واقع دوستان شما هستند بفرستيد (مانند من اگر يکی از آنها ميباشم) همچنين ناراحت نشويد اگر کسی آن رابرای شما بازپس نفرستاد شما خواهيد فهميد که بايد اين توپ را برای کسانی که به آن نياز بيشتری دارند نگهداری کنيد
 
 
درسته اين کاريه که شما بايد انجام بديد Ok, this is what you have to do...:
 
+ نوشته شده در  84/12/23ساعت 17:45  توسط mohammad_m_alone10  | 

حرف زن

مردی گناهکار را از طرف حاکم احضار کردند تا به مجازات برسانند. گناهکار که در باغ خود، درختهای بِه و انجیر بسیاری داشت، فکر کرد یک سبد بِه برای حاکم، تحفه ببرد بلکه از مجازات رهایی یابد. اما زنش او را منع کرد و گفت: بِه گران است و نتیجه هم معلوم نیست، بهتر است یک سبد انجیر ببری که اگر حاکم آدم مهربانی باشد، همان کفایت می کند و اگر نه قیمت آن اقلاً کم است

مرد دهقان همین کار را کرد ولی حاکم - که از رشوه اوقاتش تلخ شده بود - حکم کرد دهقان را همان جا واداشته، انجیرها را دانه دانه به صورت او بزنند تا تمام شود.

مرد دهقان در موقع اصابت انجیرها، پیوسته خدا را شکر می کرد و می گفت: الهی! الحمدالله! خدایا، هزار مرتبه شکر!

حاکم پرسید: شکر گفتن برای چیست؟

مرد جواب داد: خدا را شکر می کنم که به حرف زنم گوش دادم و انجیر آوردم، والا خودم می خواستم یک سبد بِه بیاورم و اگر بِه آورده بودم، حالا از ضربات آن صورتم له شده بود!
+ نوشته شده در  84/12/20ساعت 17:27  توسط mohammad_m_alone10  | 

چند چرا؟

اگرخداکفیل روزیست                                           غصه چرا؟
اگررزق تقسیم شده است                                     حرص چرا؟
اگردنیافریبنده است                                     اعتمادبه آن چرا؟
اگربهشت حق است                                  تظاهربه ایمانچرا؟  
اگرحساب است                                      جمع مال حرام چرا؟
اگرقبرحق است                                ساختمانهای مجلل چرا؟
اگرقیامتی هم هست                                          جنایت چرا؟
اگردشمن انسان شیطان است                      پیروی از او چرا؟
اگردنیاوسیع است                                           حقارت چرا؟
اگرمحبت زیاد است                                       کم لطفی چرا؟
اگرصداقت خوب است                                       دروغ چرا؟
اگر تاوان پس دادن سنگینه                              حماقت چرا؟
اگرندامت هست                     جنایت چرا؟
اگرخوبی هست                       بدی چرا؟
اگر راه زندگی دراز است                                   رفتن چرا؟
اگرلبخندهست                         اخم چرا؟
اگر شادی هست                                             غ---م چرا؟
اگرگذشت هست                                              انتقام چرا؟
اگر عشق تباه کننده است                             تکرار آن چرا؟
اگردوست داشتن هست                                      تنفر چرا؟
اگر انتخاب کردن هست                           انتخاب شدن چرا؟
اگرخواستن هست                               تحمیل واجبار  چرا؟
اگر توووو  نیستی                                      بودنه من چرا؟
         و100000چرای دیگر

 

+ نوشته شده در  84/12/17ساعت 20:29  توسط mohammad_m_alone10  | 

چرا شيطان جزئي از عالم خلقت است

عده‌اي بر اين عقيده‌اند كه خداوند شيطان را نمي شناسد ، چون آنها نمي‌توانند خود را قانع كنند كه خداوندي كه مظهر خوبي و پاكي است ، اجازه دهد در اين دنيا دزدي ، قتل و جنايت ، بيماري ، فقر و ساير رويدادهاي وحشتناك كه مرتب در حل رخ دادن است ، اتفاق بيافتد . اين بدبختي‌ها از نقطه نظر ما ناهنجار هستند ولي آيا از نظر خداوند هم شيطاني هستند و اگر شيطان از جانب خداوند فرستاده نشده ، خداوندي كه خالق كل آفرينش است ، شيطان از كجا آمده ؟ چه كسي حرص و طمع ، نفرت ، حسادت و خشم را خلق كرده ؟ چه كسي باكتري‌هاي زيان بخش را خلق كرده ؟ چه كسي وسوسه جنسي و وسوسه هاي ناشي از طمع را خلق كرده ؟ اينها ساخته و پرداخته دست انسان نبودند . چنانچه از ابتداي خلقت اين كيفيات خلق نشده بودند ، انسان هرگز آنها را تجربه نمي كرد .
عده اي سعي دارند بگويند كه شيطاني وجود ندارد و شيطان صرفا يك عامل بيروني است ، ولي چنين نيست . شواهدي در عالم هستي دال بر بودن شيطان وجود دارد كه كسي نمي تواند منكر آن شود . اگر شيطاني وجود ندارد چرا حضرت مسيح مي گويد : (( ما را نه در راه وسوسه بلكه رهايي از شيطان ، هدايت كن . ))‌او به روشني مي گويد كه شيطان وجود دارد .
پس حقيقت همين است . ما شيطان را در دنيا پيدا خواهيم كرد ، ولي شيطان از كجا آمده خداوند . شيطان تضادي به وجود مي آورد كه به كمك آن ما مي توانيم ، خوب را بشناسيم و تجربه كنيم . اگر عالم خلقتي قرار بود باشد پس شيطان هم بايد مي بود . اگر شما پيامي را با گچ سفيد روي تخته سفيد بنويسيد كسي نمي تواند آن را بخواند ، بدون تخته سياه شيطان ، كيفيت خوب را شما ، هرگز نم تواند بزرگ جلوه دهيد . براي نمونه يهوه (Judas) بهترين مامور تسليم حضرت مسيح بود ، او به عمل شيطاني خود ، به مسيح شهرت و اعتباري جاوداني بخشيد . مسيح از نقشي كه به عهده داشت و همچنين آنچه قرار بود بر او اتفاق بيافتد براي آنكه بتواند عشق و عظمت حق را نمايان سازد ، آگاه بود . براي اينكار ، نمايش شيطاني لازم بود . البته براي يهوه خوب نبود چون از طريق كردار سياه او ، شكوه پيروزي مسيح عليه شيطان متجلي شد
+ نوشته شده در  84/12/12ساعت 12:5  توسط mohammad_m_alone10  | 

سخنانی از بزرگان دنیا...

1.     دراین خاک،دراین پاک،به جز عشق،به جزمهر،دگرهیچ نکاریم.( مولانا)
2. دل دلایلی دارد که عقل به طور کلی ازآن بی خبراست.( پاسکال)
3. هرکسی چیزی را می بیند که آن را در قلب خود حمل می کند.( گوته)
4. فقط آنها که رنج می برند می توانند عشق بورزند وفقط آنها که عشق می ورزند میتوانند زنده بمانند.( دکارت)
5. عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد وگرنه معشوق بهانه است.( ناشناس)
6. مرا اندکی دوست بدار ولی طولا نی.( ناشناس)
7. معتقدم که سرنوشت انسانها را فقط محبت معلوم می کند وبس.( شکسپیر)
8. شریف ترین دلها دلی است که اندیشه ی آزار کسان درآن نباشد.( زرتشت)
9. آنجا که مهربانی نمیتواند راه برود،می خزد. ( ناشناس)
+ نوشته شده در  84/12/12ساعت 12:2  توسط mohammad_m_alone10  | 

چرا در هزار سال حکومت ترکان بر ايران، فارسي زبان رايج بود و نه ترکي؟!

شايد کمتر آذربايجاني در ايران بوده باشد که با اين سوال سخت روبرو نشده و به دنبال پاسخ اين معماي عجيب نبوده باشد؛ که چرا بزرگترين دانشمندان، متفکران، عارفان و شاعران ايران بعد از اسلام که بسياري از آنها از جمله ابن سينا، ابوريحان بيروني، مولوي، نظامي گنجوي و ... اساسا ترک زبان بوده اند اما يا به زبان عربي (در قرون اول بعد از اسلام) و يا به زبان فارسي نوشته اند و کمتر شوونيست فارسي بوده باشد که از اين مساله به ذوق و شوق نيامده و زهردارترين طعنه ها را از اين طريق بر آذربايجانيان و زبان ترکي وارد نکرده باشد!
در اينجا و به مناسبت روز جهاني زبان مادري، نگاهي نو و از زاويه اي جديد به اين مساله مطرح مي شود تا پرتوي نوراني بر تاريکي اين معماي به ظاهر پيچيده و غير قابل توضيح باشد و حقايقي را که کمتر مطرح شده، در برابر چشمان حقيقت بين قرار دهد.
قبل از ورود به اين بحث، ابتدا بايد مقدمه اي براي آشنايي با فضاي فکري و اجتماعي دوران کهن آورده شود تا تفاوتهاي انکار ناپذير آن دوران با جامعه امروزي که در واقع کليد حل معماي فوق است، شناخته شود زيرا اگر بخواهيم دوران گذشته را با فضاي فکري امروز بررسي کنيم مطمئنا با تناقضاتي غير قابل توضيح مواجه خواهيم شد.
بي ترديد خط و نوشتار عامل اصلي حفظ و بقاي تمدن بشري و انتقال آن به نسلهاي بعدي و حافظ اين ميراث گرانقدر بشري در دوران طولاني گذر از توحش به تمدن بوده و آن را از گزند جنگها و بلاياي طبيعي رهانيده و به نسل امروزي رسانيده است. در اين بين نقش اديان و مذاهب و همچنين مبلغين مذهبي در حفظ و توسعه خط و نوشتار انکار ناپذير است. تمامي تمدنهاي بزرگ کهن، کتابهاي مقدسي داشته اند که آرزوها، آرمانها و قواعد اخلاقي و اجتماعي تمدن مذکور را بيان مي کردند. قديمي ترين کتاب شناخته شده بشري، "گيل گميش" سومري هاست که امروزه ثابت شده، زبانشان به مانند زبان ترکي امروزي از خانواده زبانهاي التصاقي بوده است. آنها، هم خط را اختراع کردند و هم تمام اسباب و لوازم يک تمدن بزرگ بشري را بنا نهادند.
بنابراين زبان و خط نوشتاري در دوران کهن برخلاف دوران امروز نماينده نژادها و مليتها نبوده بلکه نماينده اديان و مذاهب بوده است و هرچند زبان شفاهي هر مليت و قوميتي در زندگي روزمره جاري بوده و نيازهاي ارتباطي آنها را برطرف مي کرده، اما تمام پيروان يک دين و آيين، نوشته هاي خود را به زبان کتاب مقدس خود مي نوشتند و اصولا در هر دوره اي از تاريخ کهن زبان کتاب مقدس، زبان علمي و حکومتي نيز بوده است.
يکي ديگر از تفاوتهاي آشکار دوران کهن نسبت به دوران ما محدود بودن خواندن و نوشتن در دست عده قليلي از بزرگان قوم بوده و آموزش همگاني خواندن و نوشتن پديده اي کاملا نو ظهور و مربوط به دوران اخير است. لذا در دوران کهن تعداد کساني که قادر به خواندن و نوشتن بودند بسيار کم بوده و از طرف ديگر بديهي است که هر نويسنده اي دنبال مخاطب مي گردد. بنابراين در هر حوزه تمدني نياز به وجود يک زبان مشترک براي تمام افراد از هر مليت، نژاد و زباني انکار ناپذير بود و همانگونه که گفته شد، اين حوزه هاي تمدني نيز نه بر اساس نژاد و زبان که بر اساس دين و آيين شکل مي گرفت و در اين ميان بديهي است که بهترين انتخاب براي هر حوزه تمدني، زبان کتاب مقدس آن بود.
پس از ظهور تمدن اسلامي که توانست بسياري از حوزه هاي تمدني آن روز منطقه را تحت نفوذ خود قرار دهد و دين و آيين اسلام منبع فکري و اعتقادي مردم منطقه گرديد، زبان عربي (يعني زبان کتاب مقدس اسلام)، تبديل به زبان علمي، فرهنگي و حکومتي کل حوزه تمدني جديد گرديد و در واقع زبان عربي، زبان خواندن و نوشتن متفکران و انديشمندان بزرگ دوران پس از اسلام در کل حوزه تمدني اسلام گرديد و به همين دليل است که ابن سينا، ابوريحان بيروني، ذکرياي رازي، ابن هيثم و ... نوشته هاي خود را به زبان علمي آن روز يعني زبان عربي نوشتند.
اما با جدايي حوزه تمدني ايران از ساير بخشهاي تمدن اسلامي و خروج از نفوذ حاکميت سياسي خلفاي عرب از يک سو و گسترش تدريجي خواندن و نوشتن از سوي ديگر، به تدريج نياز به بومي سازي علم و حکمت آن روز که همگي بر مبناي زبان عربي نوشته شده و در اختيار انديشمندان آن روز قرار داشت، احساس مي شد، به ويژه اين که تمدنهاي بزرگي چون سلجوقيان خود را رقيبان منطقه اي خلفاي عرب مي ديدند. بنابراين نياز به استقلال فرهنگي و زباني از اين رقيب بزرگ منطقه اي کاملا منطقي بود.
اما سوال اساسي اينجاست که چرا با توجه به اينکه تقريبا تمامي سلسله هاي حاکم بر اين منطقه، که بعدها ايران ناميده شد، اساسا ترک زبان بودند و حتي ترکيب جمعيتي اين منطقه که شامل آسياي مرکزي، قفقاز، ايران امروز و بخشهايي از افغانستان، پاکستان و عراق بود بيشتر به نفع ترکها بود تا ساير مليتها، چرا اين زبان فارسي بود که به عنوان زبان علمي مشترک اين منطقه انتخاب شد و انديشمندان، عارفان، فيلسوفان و حتي شاعران بزرگ اين حوزه تمدني اکثرا به زبان فارسي نوشتند تا زبان ترکي؟!
پاسخ اين سوال را بايد در نزديکي و قابليت تطابق زبان فارسي با زبان علمي پيشين يعني زبان عربي از يک طرف و تفاوتها و عدم سازگاري هاي اساسي زبان ترکي با زبان عربي جستجو کرد. در اولين نوشته هاي فارسي بعد از اسلام کلمات عربي به وفور يافت مي شوند و حتي مي توان گفت تنها فعل ها و فاعل ها هستند که فارسي هستند و تمام اصطلاحات علمي، فلسفي، عرفاني و مذهبي به زبان عربي هستند (که حتي تا به امروز نيز بسياري از اين اصطلاحات بدون تغيير باقي مانده اند)
يکي از مهمترين موانع تطابق زبان ترکي با زبان عربي، قاعده هماهنگي آوايي زبان ترکي است که تمام لغتها و کلمات را وادار به پذيرش اين قاعده مي کند و هر لغت و اصطلاحي را که از زبان بيگانه وارد مي کند دچار تغييرات آوايي کرده، سپس به عنوان يک لغت جديد مي پذيرد. اما از طرف ديگر زبان عربي زباني است که شديدا نسبت به تغيير آواها حساس است و کوچکترين تغييري در آواهاي کلمات، معاني آنها را به کلي تغيير مي دهد. همچنين بسياري از وزنهاي صرف افعال و اصطلاحات عربي در تضاد آشکار با قاعده هماهنگي آوايي زبان ترکي است.
اينجا شايد عده اي مغرض و نا آشنا با علم زبانشناسي اين مساله را به حساب ضعف زبان ترکي بگذارند، در حاليکه اين خصوصيت زبان ترکي به آن وجهه اي هنري و آهنگين مي بخشد و به تمام لغتهاي بيگانه که وارد اين زبان مي شوند، رنگ و بويي بومي مي دهد. همچنين از خلوص و يکپارچگي زبان در برابر تهديد زبانهاي بيگانه حراست مي نمايد. از طرف ديگر نزديکي و تطابق با زبان عربي (که تنها در دوره ويژه اي از تاريخ به دليل ظهور و نفوذ دين اسلام، اهميتي خاص يافت) نشان برتري و يا قدرت يک زبان نيست و شايد به توان از زاويه اي ديگر چنين استنباط کرد که همين نزديکي و قابليت تطابق زبان فارسي با عربي بود که آن را کاملا در زبان عربي حل نمود و امروزه فارسي نه به عنوان يک زبان مستقل که به عنوان لهجه اي از زبان عربي شناخته مي شود.
عامل مهم ديگري که باعث عدم تطابق زبان ترکي با زبان عربي شد، مشکلات ناشي از نوشتن زبان ترکي با الفباي عربي بود که در آن روزگار به عنوان تنها الفباي شناخته شده توسط تمام انديشمندان تربيت يافته در مکتب زبان عربي بود و اصولا به دلايل مذهبي، تغيير الفبا که مي توانست باعث عدم توانايي در خواندن کتاب مقدس اسلام يعني قرآن شود به هيچ وجه قابل پذيرش در آن دوران نبود. اين مشکلات نوشتن زبان ترکي با الفباي عربي بيشتر ناشي از وجود حروف صداداري متفاوت نسبت به زبان عربي و با تعداد بيشتر نسبت به آن است که تعريف حروف صدادار جديد با شکل و ظاهر متفاوت را اجتناب ناپذير مي کند که همين مساله خود باعث بوجود آمدن عدم تطابق اساسي زبان ترکي با عربي مي گردد. در حاليکه زبان فارسي بدون هيچ مشکلي تنها با تعريف چهار حرف (گ، چ، پ، ژ) با زبان عربي تطابق يافت.
عامل ديگري که باعث عدم تطابق زبان ترکي با زبان عربي شد، ساختار التصاقي زبان ترکي و وجود پسوندهاي بسيار بود که به انتهاي کلمات و اصطلاحات عربي متصل مي شدند و شکل نوشتاري آنها را از لحاظ ظاهري تغيير مي دادند در حاليکه در زبان فارسي حروف ربط و اضافه منفک از کلمات هستند و شکل ظاهري کلمات را تغيير نمي دهند و لذا خواندن و نوشتن به زبان ترکي با الفباي عربي دچار مشکلات عديده اي مي شد که امروزه نيز همین مشکلات دست به گريبان زبان ترکي آذربايجاني در داخل ايران به دليل ممنوعيت استفاده از الفباي لاتين است.
اين تغيير شکل کلمات در الفباي لاتين وجود ندارد زيرا برخلاف الفباي عربي که حرف آخر کلمات با حروف بزرگ نوشته مي شود، در الفباي لاتين حروف آخر کلمات، هم در حالت چسبيده و هم در حالت منفک به شکل کوچک آن نوشته مي شود. به همين دلايل است که امروزه بهترين الفبا براي نوشتن زبان ترکي، الفباي لاتين شناخته شده و همه کشورهاي ترک زبان به تغيير الفباي خود روي آورده اند.
بنابر آنچه گفته شد، قابليت تطابق زبان فارسي با زبان عربي، به سرعت آن را به عنوان جايگزين زبان عربي در ايران مطرح و تثبيت نمود. اما در عین حال بزرگاني چون نسيمي و فضولي نيز بودند که افکار و انديشه هاي خود را به زبان مادري خود نوشتند.
نگاهي به دوران رونسانس در اروپا نيز نشان مي دهد که همين روند به صورت مشابه در اروپا نيز در جريان بود و زبان لاتين که زبان کليساي کاتوليک بود به عنوان زبان علمي مشترک کل اروپا بود و هرچند بسياري از متفکران و دانشمندان اروپايي از کشورهايي چون آلمان، فرانسه، ايتاليا و انگلستان بودند اما بسياري از آنها به خصوص در دوران ابتدايي رونسانس، انديشه هاي خود را به زبان علمي آن دوران يعني زبان لاتين مي نوشتند و نه زبان مادريشان. در واقع زبانهاي انگليسي و فرانسوي که بزرگترين و قدرتمندترين زبانهاي امروز هستند، سالهاي طولاني زير سلطه زبان لاتين قرار داشتند و اين نه به خاطر قدرت ذاتي زبان لاتين که به خاطر زبان ديني و علمي بودن آن بود.
با پيشرفت رونسانس و گسترش خواندن و نوشتن و افزايش تعداد کسانيکه با سواد بودند اين سلطه اجباري و ضروري شکسته شد و زبانهاي ديگر اروپايي نيز شروع به رشد نمودند و به تدريج مفهوم زبان ادبي ملي ظهور پيدا کرد و زبانهايي چون انگليسي و فرانسوي، به زبانهايي بزرگ و جهاني تبديل شدند.
در ايران نيز هرچه به عصر حاضر نزديکتر مي شويم شاهد تمايل بيشتر آذربايجانيان براي خواندن و نوشتن به زبان مادري خود هستيم و شاهد هستيم که با رسيدن مفهوم آموزش همگاني به ايران، بزرگاني چون ميرزا حسن رشديه، سيستم آموزشي مدرني را بر اساس زبان مادري آذربايجانيان بنا مي نهند.
اما جاي بسي تاسف است که اين دوران با رشد روز افزون انديشه هاي باستان گرايانه و آرياپرستي همزمان مي شود و بويژه با ظهور سلسله ضد فرهنگي پهلوي، روند طبيعي رشد و نمو زبانها در ايران متوقف شده و سياست آسميله سازي مليتهاي ايراني و نابودي و ادغام آنها در زبان و فرهنگ به اصطلاح برتر! آريايي با شدت و قدرت تمام دنبال مي شود و خودباختگي فرهنگي در بين برخي از آذربايجانيان چنان رشد مي يابد که کساني چون کسروي پيدا مي شوند که (شايد به خيال خود براي خدمت به ملتشان!) به دنبال روزنه هايي هرچند غير منطقي براي اتصال ملت خود به نژاد پاک! آريايي مي گردند و جاي تاسف و تعجب بسيار است که چگونه شاعران بزرگي چون احمد شاملو از اين که نام خانوادگيش ترکي است و منتسب به نژاد پست! اظهار تاسف مي کند.
اما تمام اين مسائل ريشه در به قدرت رسيدن انديشه هاي نژاد پرستي و فاشيسم در آلمان هيتلري دارد که تاثير خود را در ايران آن دوران نيز گذاشته بود و شايد نمي توان بر رفتار آن روز برخي ها انتقادهاي جدي روا داشت چرا که در جريان موج نژاد پرستي قدرتمند و بي رحمي گرفتار شده بودند، اما امروز تمام دنيا به باطل بودن انديشه هاي نژاد پرستانه معترف است و تمام تلاش خود را براي جلوگيري از بازگشت اين انديشه هاي خطرناک به کار مي گيرد و امثال ميلوسويچ ها را که پيروان همان انديشه هاي خطرناک هيتلري هستند به عنوان جنايت کاران عليه بشريت مي شناسد.
انديشه هاي باستان گرايانه و آرياپرستانه، اگر در دوران سرگشتگي فلسفي ابتداي قرن بيستم نشانه به اصطلاح روشنفکري بوده باشد؛ امروزه تنها نشانه تحجر و بازگشت به انديشه هاي منحط و طرد شده گذشته است و آنهايي که هنوز بر همان مدار کج مي چرخند بايد بدانند که به زودي همچون هيتلر، موسيليني، ميلوسويچ و صدام به زباله دان تاريخ خواهند پيوست
+ نوشته شده در  84/12/09ساعت 22:58  توسط mohammad_m_alone10  | 

سن دخترها از ۱۴تا ۲۸ و خصوصيات اخلاقی آنها

سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم
سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاری و رنگ آميزی و...)
سن ۱۶ سالگی: يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن
سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ريزن! ... بهشون بی وفايی شده! ... (کوران حوادث)
سن ۱۸ سالگی: ديگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خيابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن
سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی يه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلی می گيره! می دونم
سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط
سن ۲۲ سالگی: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه)
سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن
سن ۲۴ سالگی: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزی که نرسيديم برسونه
سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه
سن ۲۶ سالگی: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله
سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نميومدی
+ نوشته شده در  84/12/05ساعت 20:6  توسط mohammad_m_alone10  | 

مطالب قدیمی‌تر